معجزات امام زمان (عج)

 
 

-این وبلاگ برای خدمت به امام زمان (عج) است. دراین وبلاگ برای بازدید کنندگان مطالب جذاب به نمایش گذاشته می شود. نظر یادتان نرود-

 
 
 

پيامك وبلاگ

.:.

 
 

دوستان

 

فيد منتخب من

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

بررسی معجزات امام زمان(ع)

از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل شده که به حکیمه (دختر امام جواد(علیه السلام)) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بیا; زیرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حکیمه پرسید: «چه اتفاقى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنیا خواهد آمد.». حکیمه پرسید: «از چه کسى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «از نرجس.». ...

 


ادامه مطلب

۱۳٩٠/٥/٢٦ | پيام هاي ديگران ()

 

معجزات امام زمان عج--2--

خاتم اوصیاء

ابونصر خادم می گوید: بر امام زمان(عج) وارد شدم در حالی که وی در گهواره بود، به من فرمود: آیا مرا می شناسی؟ گفتم: آری، تو سرور و فرزند سرورم هستی. فرمود: من از این سئوال نکردم: گفتم: پس برایم بیان کن. فرمود: من خاتم اوصیاء هستم و خداوند توسط من بلا را از اهلم و شیعیانم دفع خواهد کرد.

ناکامی معتضد خلیفه عباسی

روزی معتضد خلیفه عباسی شخصی را به اتفاق دو نفر به سامرا فرستاد و گفت: چون حسن بن علی علیه السلام وفات نموده، به خانه او هجوم برید و هرکس که در آنجا بود، سر او را برای من بیاورید.

[آن شخص می گوید:] ما هم به دستور او عمل کردیم و به سامرّا رفته، به خانه آن حضرت هجوم بردیم، اما کسی را در آنجا نیافتیم، خانه را خالی دیدم، وقتی پرده را کنار زده، سردابی دیدیم، هنگامی که وارد آن سرداب شدیم، دریایی نمایان شد. در آخر سرداب روی آب حصیری قرار داشت، فردی با هیئت خیلی زیبا روی آن نماز می خواند و اصلاً به ما توجهی نداشت. خواستیم به طرف او برویم در آب افتادیم نزدیک بود غرق شویم. برگشتیم جریان را به معتضد گفتیم، او گفت: این مطلب را پوشیده دارید و الاّ گردنتان را می زنم.

مژده امام زمان(عج)

خادم امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: بعد از ده روز از تولد امام زمان(عج) خدمت آن حضرت رسیدم و عطسه نمودم، حضرت به من فرمود: یَرْحَمَکَ الله. می گوید: خوشحال شدم، چون حضرت مرا دعا کرد. آنگاه فرمود: آیا نمی خواهی درباره عطسه مژده به تو بدهم؟ گفتم: آری سرورم! فرمود: عطسه سه روز انسان را از مرگ در امان نگه می دارد.

نصب کننده حجرالاسود

در سال 339 ه . ق قرمطی ها حجرالاسود را [که قبلاً برده بودند] به جایش برگرداند. شخصی [به نام ابن هشام] می گوید: در کتاب ها خوانده بودم که فقط امام هر عصری می تواند آن را در جایش بگذارد. لذا به مکه رفتیم و به خادمان کعبه پول دادم تا در جایی [باشم] که امکان دارد گدارنده حجر الاسود را در جای خود، ببینم. من می دیدم که هرکس می رفت تا آن را در جایش نصب کند، حجرالاسود می لرزید و نمی ایستاد، تا اینکه جوانی زیبا روی و گندم گون آمد و حجرالاسود را گرفت و در جایش گذارد و سنگ ایستاد.

سزای خیانت در امانت

یکی از بزرگان شیعه دو پسر داشت، یکی در صراط مستقیم بود و مرده ها را غسل می داد و پسر دیگرش بی بند و بار بود و کارهای حرام انجام می داد.

از طرف امام زمان به آن شیعه مالی داده شده که به حج برود. او مقداری از آن مال را به پسر فاسدش داد. هنگامی که از حج برگشت حکایت کرد که در جایی ایستاده بوده که ناگهان جوان زیبا و گندم گون را پهلوی خود دیده که رفتار خوبی داشت و زیاد به دعا و راز و نیاز اقبال داشت.

به او گفت: ای شیخ! حیا نمی کنی؟ گفتم: از چه چیزی مولای من؟ گفت: تو مقداری از آن مال را به شخص فاسق می دهی. نزدیک است که این چشم تو را نابینا کند.

 


۱۳٩٠/٥/٢ | پيام هاي ديگران ()

 

معجزات امام زمان عج

1. محمد بن ابراهیم بن مهزیار می‌گوید:
پس از شهادت امام حسن عسگری علیه السلام من نسبت به امامت فرزندش، امام زمان علیه السلام، تردید داشتم.
روزی پدرم اموال بسیاری ( از خمس سهم امام علیه السلام ) را برداشت تا با کشتی به عراق ببرد. من نیز برای بدرقه پدرم خارج شدم. اما پدرم هنگامی که به کشتی سوار شد، مبتلا به تب بسیار شدیدی شد و به من گفت:« فرزندم مرا باز گردان! مرا باز گردان که این نشانه مرگ است
او را به خانه باز گرداندم. پدرم به من وصیت کرد و گفت:« در مورد این اموال خدا را در نظر بگیر.» و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پس از فوت پدر، با خود گفتم او وصیت درستی درباره این اموال نکرد، آنها را با خود به عراق می برم، در آنجا خانه‌ای اجاره می کنم و جریان را با هیچ کس در میان نمی‌گذارم. پس اگر فرزند امام حسن عسگری امام باشد، حتما خود به دنبال این اموال خواهد فرستاد؛ در غیر این صورت آنها را صدقه می‌دهم.
راهی عراق شدم و در کنار شط خانه اجاره کردم. پس از چند روز، فرستاده‌ی امام مهدی برای من نامه ای آورد که در آن نشانی دقیق و مقدار اموال بیان شده بود.
با دیدن نامه اموال را به فرستاده امام تحویل دادم. پس از این ماجرا چند روز دیگر در آن خانه ماندم تا اینکه از طرف امام این پیام به من رسید که:« تو را به جای پدرت منصوب کردیم. پس خدای را سپاس بگذار

2. علی بن الحسین بن بابویه نامه ای به حسین بن روح نوشت و از او خواست که آن را به امام زمان علیه السلام برساند. در آن نامه از امام درخواست کرده بود دعا کند خدا به او فرزندی عطا کند. امام زمان علیه السلام در پاسخ او مرقوم فرمود:« ما برای تو در پیشگاه خداوند دعا کردیم. به زودی صاحب دو فرزند نیکوکار خواهی شد. »
طولی نکشید که علی بن حسین پدر دو فرزند به نام‌های ابوجعفر و ابو عبدالله شد. ابوجعفر می گفت:« من به دعای صاحب الامر علیه السلام متولد شدم.» و همواره به این موضوع افتخار می کرد.

3.  ابو عبدالله بن صالح می‌گوید:
یک سال برای خروج از بغداد از امام مهدی علیه السلام اجازه گرفتم.
امام اجازه نفرمود. 22 روز از حرکت قافله‌ام به سوی نهروان در بغداد گذشت. آن‌گاه امام بعد از 22 روز، به من اجازه خروج از بغداد را داد و برای سلامتی‌ام دعا فرمود. من از بغداد حرکت کردم. از پیوستن به قافله مأیوس بودم، ولی وقتی به نهروان رسیدم با کمال تعجب مشاهده کردم که همسفرانم هنوز در آنجا هستند. کاروان حرکت کرد و من نیز همراه آنان حرکت کردم. در این سفر هیج اتفاق ناگواری برایم رخ نداد.

4. محمد بن هارون همدانی می‌گوید:
من 500 دینار بابت خمس بدهکار بودم و برای پرداخت آن راه چاره ای به نظرم نمی رسید. روزی با خودم گفتم:« من مغازه‌های خود را که 530 دینار خریده ام، در مقابل 500 دینار به امام مهدی می‌دهم
به خدا سوگند درباره این تصمیم خود را با هیچ‌کس سخن نگفتم. اما خبردار شدم امام مهدی به محمد بن جعفر چنین نامه نوشته است:« در مقابل 500 دیناری که ما از محمد هارون طلبکار هستیم دکان ها را از او تحویل بگیر

منابع:
بحارالانوار، ج51،‌ ص310، حدیث 31 ---------- غیبه الشیخ
بحارالانوار، ج51،‌ ص 306، حدیث 22 ----------- فهرست النجاشی
بحارالانوار، ج51،‌ ص 297، حدیث 13 ---------- کافی و ارشاد
بحارالانوار، ج51،‌ ص 294 ---------- الخرائج


۱۳٩٠/٤/۳٠ | پيام هاي ديگران ()